تبليغاتX
شب نوشته های من
سکوت...

 قلب من میگه که هستی

اما چشمام میگه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشماتو رو به عشق من نبستی

چشم من میگه تو رفتی ، اما قلبم میگه هستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

 بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست  ، نذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری واسه من 

اینو خیلی خوب میدونم 

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 21:18  توسط علی  |